کیارشکیارش، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

نی نی خوشگلم کیارش

گودی گودیای مامان تو پایان 16 و 17 ماهگیش

جیگمل مامان با آب بازی تو حموم که شدیدا عــــــاشقشه میگه  آبـــــــــــــــٍّه ....  دیگه خودش در ورودی خونه رو وا میکنه میگه دی دری...    صبح که از خواب پا میشد همش منو بابایی بهش می گفتیم ســــــــــلام... الان صبا وقتی از خواب پا میشه میگه سَ  ستاره رو نشون میده میگه سیــــــــتّــــــــــا  رفته بودیم شهر بازی... آسمونو نشونش دادم گفتم ببین ماه و... اون ماهٍ پسرم ... نگو این وسایل رنگ رنگی شهر بازی رو دیده  و فکر کرده به اونا میگن ماه!!!!!  از اون روز به این ور هر چی رو که چراغای رنگ رنگی داره میگه ... ماهٍ. ...     به مامان بزرگش بجای گفتن مادر میگه آدر&n...
18 تير 1392

نوروز 92

ســـــــــــــــــــــــلام سال نوی همه دوس جونام مبارکـــــــــــــــــــــــــــــه   (ببخشین اگه دیر کردم )   راستش این روزا شدید درگیر جوجو - کار بیرون و کار خونه هستم.... واسه همین اصلا فرصت نمی کردم بیام آپ کنم... عوضش ایندفعه دست پر با کلی خبر و عکس اومدم  مشروح اخبار پسملی خان از 3-4 ام فروردین تایم سر پا ایستادنشو از 10 دقیقه به 20 دقیقه تغییر داد همچنین آقای پسملی از 14 فروردین امسال به ما افتخار دادن و رسما شروع به راه رفتن کردن    تعدادی از لوازم خونه رو میشناسه و با دست به اونا اشاره می کنه و گاها اسمشونو هم می گه مثل  ساعت > ســـــــــــــــــــاعه کتاب > تتـ...
26 فروردين 1392

همسری مهربان و پسری از جنس پدر :)

این روزا شدیدا در گیر خونه تکونی عیدم :(  وای خدای من کی تموم میشه ......  کیارش عزیزم  این روزا نمی دونم چرا خیلی بهونه گیری می کنی جوجو   یه دستم تو نظافت خونه هست و یه دستم هم آروم کردن شما      ولی هیچ اثری نداشت و شما همچنان  !!!!!! و من   یه جورایی حس میکردم میخواستی جلب توجه کنی     دیدم اینطوریا نمیشه .... کلی کار مونده رو دستم   دست به دامن مامان جونم شدم که الهی فداش بشم      دو روز زحمت نگه داشتن جوجو و دادم به مامان جونو بابا جونم که عاشقشونم .... بعدش بازم دیدم دست تنها نمیشه کار کل خونه ر...
20 اسفند 1391

تقدیم به عشقم...پسرم....عمرم....نفسم....کیارشم

چشماى بسته ى تو رو با بوسه بازش ميكنم قلب شكسته ى تو رو خودم نوازش ميكنم نميذارم تنگ غروب دلت بگيره از كسى تا وقتى من كنارتم به هرچى ميخواى ميرسى خودم بغل ميگيرمت پر ميشم از عطر تنت كاشكى تو هم بفهمى كه ميميرم از نبودنت خودم براى تو شبا بهونه هات و ميشمرم جاى تو گريه ميكنم جاى تو غصه ميخورم هرچى كه دوست دارى بگو حرفاى قلبتو بزن دلخوشيهات مال خودت درد دلات براى من من واسه داشتن تو قيد يه دنيا رو زدم كاشكى ازم چيزى بخواى تا به تو دنيام و بدم خودم بقل ميگيرمت پر ميشم از عطر تنت كاشكى تو هم بفهمى كه ميميرم از نبودنت خودم براى تو شبا بهونه هات و ميشمرم جاى...
7 اسفند 1391

یه خبر تازه.........

دیشب جوجه وقتی 1 سال و 22 روزش بود................................ یعنی در تاریخ 91/12/2 ساعت 11 شب................................... خود_خودش .... به تنهایی.... تونست..................................... به مدت 5 دقیقه سر پا بایسته    نمی دونی پسرم منو بابایی با دیدناین صحنه چه ذوقی کردیم ! تو هم با  دیدن ما اولش اینجوری بودی ...   و منو بابایی  و تو  و منو بابایی  و باز هم تو    و باز هم منو بابایی و بعدش تو  و باز هم منو بابایی  و نهایتا تو کوتاه اومدی و  با دس دسی کردن مداومت ما رو همراهی کرد...
3 اسفند 1391

جشن تولد کفشدوزکی عشقم

      تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی   الهی جاده زندگیت هموار ... آسمان چشمانت صاف ... و دریای دلت همیشه آرام و زلال باشد  و هیچ وقت از دنیا خسته نباشی     کیارش عزیزم تمام لحظه های عمر منو بابایی بدرقه نفس کشیدن توست! به دنبال کوچکترین فرصت بودیم  تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنیم... "       ورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگی ات را تبریک میگوییم!تولدت آذین زندگیمان باد             بالاخره تموم شد....  چند...
15 بهمن 1391
32837 0 21 ادامه مطلب

امروز یه کار ضروری دارم...

کیارش نازنینم .... گل روی زمینم.... دستان کوچکت                       لبخند مهربانت                                            روی ماهت                                                            آوای دلنشین صدایت                       &...
3 بهمن 1391